مهدی مرادی

طراح وب سایت

کارشناس سئو

دیجیتال مارکتینگ

مشاوره سئو

مهدی مرادی

طراح وب سایت

کارشناس سئو

دیجیتال مارکتینگ

مشاوره سئو

نوشته بلاگ

چرا خیانت؟ تکامل در برابر ژن

مهر ۱۶, ۱۴۰۵ عمومی
چرا خیانت؟ تکامل در برابر ژن

دیشب داشتم فیلم بیمار انگلیسی (The English Patient) رو میدیدم. جایی از فیلم کارگردان فیلم رو به جایی برد که ژولیت بینوش در یک فرآیند در شرایطی قرار گرفت که به راحتی بتواند پیمان ازدواج خودش رو نادیده بگیره و به اون احساسات عمیق خودش که به زعم خودش شکلی پالایش شده از عشق رو تجربه میکرد پاسخ بده.
ناخواسته توی همین لحظه یاد فیلم فیلم پل های مدیسون کانتی فتادم و فیلم رو استپ کردم و یک شباهت مستتر توی مضمون هر دو فیلم افتادم. داستان زنی که خسته از یکنواختی زندگی، با عکاس مسافر رابطه برقرار میکند.
یاد سال هایی افتادم که این فیلم رو ستایش میکردم! از فعل ماضی استفاده کردم! درسته. و شاید حرکت مریل استریپ توی فیلم رو یک حرکت شجاعانه و کاملا آوانگارد میدونستم. اما حالا …

توی این لحظه داشتم به مفهوم تهعد و ازواج و دلیل خیانت فکر میکردم. دلیل خیانت و عدم پایبندی به پیمان ازوداج چی میتونه باشه؟

 

انسان به مثابه حیوان

ما بارها در داستان های تاریخی (تاریخ مربوط به بعد از انقلاب کشاورزی و انتقلاب شناختی) با این واقعیت مواجهه شده ایم که انسان ها موجودات چند همسری بوده اند و بعضا این موضوض را به بدوی بودن اون انسان ها نسبت داده ایم.
اما واقعیت چیز دیگری بود، انسان طی میلیون ها سال فرآیند تکامل، دقیقا به مانند حیوان از نظر رابطه جنسی کاملا آزاد بود این موضوع محدود به هیچ جنسی هم(نر و ماده) نمیشد. و طبیعتا این ژن تک همسری به همراه انسان باقی ماند و هنوز هم با ما هست.

 

آیا باید تسلیم ژن شد؟

ما انسان های هوشمند هوشمند امروزی، حامل تعداد بسیار زیادی از ژن هایی هستیم که در طی میلیون ها سال تکامل در طی فرآیند انتخاب طبیعی به دست آورده ایم. و حالا هم بعد از گذشت هزاران سال، حافظه آن ژن ها بزرگترین فرمانروایان ذهن ما هستند. اما آیا ما امروزه دیگر هیچ آزادی عملی در مقابل این ژن ها نداریم؟ واقعیت تلخ است! در بسیاری موارد نه، اما در برخی موارد چرا، داریم!!!

تمایل به ذخیره قند در بدن

یکی از نظریه های معروف در رابطه با تمایل بیش از حد ما انسان های امروزی به مصرف شیرینی جات این است که اجداد ما در گذشته منابع بسیار محدودی از قند ها و به صورت کلی کالری در اختیار داشته اند و از این رو وقتی با یک منبع قندی این چنینی (مانند یک درخت انجیر یا هر چیز دیگری) مواجه میشده اند، امکان ذخیره میوه و نگه داشت آن ها برای روز های بعدی را نداشته اند. از سویی دیر اگر آن میوه ها روی درختان باقی میماند، ممکن بود یک جانور دیگر آن میوه ها را استفاده کند. از این رو انسان ها مجبور بوده اند تمامی میوه ها را مصرف کرده و قند اضافه حاصل از آن را در بدن در قالب توده های بزرگ چربی و قند برای روز های بعدذخیره کنند. و تکرار این فرآیند طی ده ها هزار سال، به عنوان یک انگاره در حافظه ژنتیکی ما انسان ها ذخیره شده است.
اما امروزه که ما به راحتی میتوانیم از لوازمی چون یخچال برای نگهداری انواع میوه ها و شیرین جات استفاده بکنیم و حتی منابع قند بیسیار بیشتر از گذشته در اختیار ما قرار دارد، چرا کماکان ما ولع زیادی به مصرف شیرینی داریم؟ به دلیل دستور ژن! اما از طرفی امروزه با دانش پزشکی که به دست آورده ایم، میدانیم که آزاد گذاشتن این ژن میتواند بقای ما را به خطر بیاندازد، از این رو به سادگی مصرف بیش از حد قند و شیرینی را کنترل میکنیم.

اما این ها چه ربطی به مساله تهعد داشت؟

 

همه چی از گاو شروع شد

این شکل امروزی ازدواج و حس تملک به یکدیگر و حتی فرزندان از کجا نشات میگیره؟
در صد ها هزار سال پیش که انسان موجودی شکارچی و گردآورنده بود، هیچ تفاوتی بین جنس نر و ماده به کشل امروزی که با آن آشنا هستیم وجود نداشت و هر دو انسان های راست قامتی محسوب میشدند که برای جمع آوری غذا مجبور به پیشمایش و تحرک بودند.
اگر جنس ماده ای فرزندی رو باردار بود فقط شاید در روز پایانی وضع حمل کمکی را از سمت جنس نر دریافت میکرد و بعد از اون باید مجدد به فرآیند شکار و جمع آوری غذا برمیگشت و حتی بعد از مدتی همین رفتار را جنس ماده با فرزندان خود داشت.

از سوی دیگر به دلیل فرآیند تکاملی انسان و راست قامت شدن آن، و حرکت رحم جنس ماده، وضع حمل شرایط سخت تری را پیدا کرده بود و فرزند اوری دشوار تر نسبت به سایر حیوانات شده بود. و این موضوع در کنار سخت تر شدن جمع آوری غذا، امتناع جنس ماده از جفت گیری و فرزند آوری را به دلیل به خطر انداختن بقا بیشتر میکرد.

اهلی شدن گاو

اما با اهلی شدن گاو دیگر شرایط کمی متفاوت تر شد. انسان ها به راحتی میتوانستند از شیر گاو استفاده کنند و وضعیت جمع آوری غذا کمی آسان تر شده و همچنین جنس ماده میتوانستن راحت تر خود تغذیه کرده و حتی به نوزاد خود از شیر گاو غذا بدهد.
با اهلی شدن گاو دیگر زن ها بیشتر میتوانستند فرزند آوری کنند و از سویی موضوع ازدیاد جمعیت به دلیل خواست گروه برای افزایش قدرت و افزایش جمعیت و به طبع ان افزایش احتمال بقا بیشتر مورد توجه قرار گرفت و حالا دیگر زن ها بیشتر میتوانستند فرزند آوری کنند و راحت تر در خانه بمانند.

حالا طی این فرایند چند هزار ساله دیگر رفته رفته وظیفه و مسولیت تامین جا به جا شده و بیشتر بر عهده مردان گروه قرار گرفته است. همین موضوع تامین به مرور قدرت تلویحی و همچنین قدرت فیزیکی بیشتری را به مردان در طی زمان داد.
و حالا دیگر بعد از گذشت چند هزار سال که این تفکیک وظیفه صورت گرفته بود و در کنار مزایای خوبی چون افزایش جمعیت و دستاورد های فرعی دیگری داشت! مردان به دلیل موضوع تامین، حست تملک نسبت به فرزندان خود پیدا میکردند و به دلیل تامین غذا، این انتظار را داشتند که وقتی فرزندان بزرگ شدند، بیشتر در خدمت پدر باشند، و همین حس نیز بعد از مدتی به زن نیز تسری پیدا کرد و حالا دیگر مرد نسبت به زن جس تملک پیدا کرده بود.

حالا دیگر جنس نر اجازه نمیداد که یک جنر دیگر به راحتی نزدیک جنس ماده ای شود که در تحت تملک آن بود. این موضوع برای مدت کوتاهی ( کوتاه نسبت به عمرت کاملی انسان) ادامه پیدا کرد و بعد از مدتی تبدیل به یک هنجار در اجتماع های مختلف انسانی شد.
اما این مساله با اعمال قدرت از سمت مرد کنترل شده بود، اما کماکان ژن ها به جنس نر دستور میدادند و از این رو چند همسری برای مرد ها تا همین چند صد سال پیش هم رواج داشت، چون جنس ماده نمیتوانست همین قدرت را نسبت به جنس نر اعمال کند.

 

شروع قدرت گیری زن

اما طی صده های گذشته و با خواست بازپس گیری قدرت توسط زن ها خواست بازگشت به جامعه و داشتن مجدد مسولیت تامین، جنس زن رفته رفته این قدرت را در خود باز سازی کرد، تا جایی که میتوانست این خواسته خود را(خواست تحت تلمک قرار دادن جنس نر را) در ابتدا ابراز و در آینده اعمال کند.

 

عشق، یک موضوع امروزی

حالا که مجدد بعد از یک کش و قوس چند صد هزار ساله، مجدد زن و مرد به موضع و قدرتی برابر دست پیدا کرده بودند، اما این بار کمی متفاوت تر، این بار هوشمند ت نسبت به گذشته.
حال اینبار شاید هر دو قدرت برابری را داشتند، اما در شرایط محیطی متفاوتی بودند و دیگر نمیتوانستند آن آزادی گذشته را داشته باشند.

باید چاره ای پیدا میشد

عشق اختراع شد! بله عشق موضوعی بود که انسان برای تطبیق هر چه بهتر خود با محیط برای مقابله با این فرمان ژنتیکی و همچنین از سویی دیگر پاسخ به حس بقا و تکثیر نسل(همان فرمان بزرگ طبیعت به ما) اختراع کرد.
درست است که این اختراع با ژنچند همسری ما در تقابل بود، اما آیا اختراع بدی بود؟
با قطعیت میتوان گفت که نه. همانطور که دانش ما در رابطه با بیماری قند و کنترل ما برای مصرف کنترل شده قند باعث تطبیق بیشتر ما با محیط و از سمتی بقای ما میشد، حالا ازواج هم همین رویکرد را برای ما به همراه دارد، راهی جایگزین که هرچند شاید کامل نباشد، اما باعث بقای ما و تخطی از آن موجب دور افتادگی از گروه و به نوعی به خطر افتادن بقا.

 

همانطور که میل به مصرف قند کنترل میشود، میل به چند همسری در دنیای امروز هم باید کنترل شود.

 

درج دیدگاه